تصاویری زیبا از کیلیه خرداد91


برای دیدن تصاویر بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


برای دیدن تصاویر بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
حل شدن مشکل کم ابی روستا و تشکر ویژه از تمام کسانی که به نحوی اطلاع رسانی کرده اند مخصوصا دوستانی که درسایت www.komakal.netفعالیت دارند
مطلب زیر نوشته شده توسط سایت کومه کال در سال 1388می باشد...
|
و مردم این روستا از کمبود آب شرب رنج می برند . به گزارش خبرنگار کومه کال اين روستا با بحران کم آبي وخشکسالي شدیدی روبرو است و متاسفانه برای تامین آب شرب ساکنان آن ، روزانه 1سرويس آبرساني به روستا صورت مي گيرد و این باعث شده است هر خانوار در 48 ساعت یک بار و آن هم به مدت کمتر از دو ساعت از نعمت آب سالم بهرمند باشند .باغات روستای گلال نیز که از آب رودخانه شمشیر و چشمه خانقاه سیراب می شوند در چند سال اخیر با کم آبی شدیدی روبه رو بوده اند و این باعث خشک شدن بسیاری از باغات روستا شده است . لازم به ذکر است در چند سال گذشته برای تامین آب شرب روستا چاه عمیق زده شده است ولی تاکنون هیچ اقدامی برای انتقال آب به روستا صورت نگرفته است . طبق گزارشات رسیده به کومه کال ، اکثر روستاهای شهرستان پاوه با کم آبی مواجه هستند . ....خوشبختانه چاه عمیقی توسط دولت حفر کردید وفاز 1ان ده فجر سال گذشته به بهربرداری رسیدکه مشخصات فاز1 ان عبارت است. 1- اهداف پروژه: آبرسانی به روستاهای گلال، خانقاه و درمور. 2- اعتبار هزینه شده درپایان فاز اول: 5130 میلیون ریال. 3- عملیات اجرایی انجام شده: - حفر یک حلقه چاه به عمق 336 متر. - احداث یک باب موتورخانه به مساحت 40 مترمربع. - تجهیز دو ایستگاه پمپاژ. - احداث 3 باب مخزن بتنی به حجم کلی 500 مترمکعب. - لوله گذاری به طول 3200 متر و احداث 5 باب حوضچه شیرآلات. فاز2 پروژه به منظور تکمیل پروژه آبرسانی مجتمع گلال عملیات اجرایی فاز دوم آن به پیمانکار ذیصلاح واگذار گردید. دراین مراسم که با حضور اعضای محترم شوراها و دهیاران روستاهای گلال و خانقاه برگزار گردید،محدوده اجرای پروژه و مسیرهای مناسب جهت انجام عملیات اجرایی درسطح روستاهای گلال، درمور وخانقاه برای پیمانکار مشخص گردید. امیداست با یاری خداوند منان و همکاری مناسب مردم منطقه هرچه زودتر شاهد تکمیل پروژه فوق باشیم. |
چشمه رزله مشهور به باغ گردو که در چند کیلومتری روستا واقع شده این باغ با دارا بودن درختان عظیم گردو هر سال گردشگران زیادی به سمت خود میکشاند در سالهای قبل مردمان روستا با همکاری و همیاری یکدیگر درکنار چشمه درختان گردوی را کاشتن که گردوهای ان زبان زد عام وخاص است که هر سال مردم روستا از طریق مزایده می توانند باغ را اجاره بگیرند وتا زمکان برداشت محصول مسئول ابیاری باغ می باشند دیگرامتیاز رزله اب اشامیدنی ان می باشد در سال های قبل اهالی روستا به دلیل نداشتن اب اشامیدنی سالم مجبور بودن که نیمی از اب چشمه رزله را به روستا منتقل کنندد وتنها اب اشامیدنی سالم همین چشمه رزله بوده وهمه ما در حفظ و نگهداری باغ رزله مسئولیم............
ا


برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید..


باتشکر ازدوست عزیز کامران حکیمی نژاد.ارسال تصاویر زیبا
karimi_bashir@ut.ac.ir
karimi_bashir@yahoo.com
در میان مردمی که به زبان کردی سخن میگویند ماههای سال نامهای گوناگونی دارند.
ماههای میلادی
در میان کردهای شمال که به گویش کرمانجی تکلم میکنند و اغلب از تقویم میلادی سود میجویند ماههای سال نامهای گوناگونی دارند اما شناختهترین آن میان ایشان به ترتیب زیر است: (به ترتیب سال میلادی)
در منطقه کرمانشاهان و جنوب کردستان نام ماهها بدینگونه است:
جیژنان (فروردین)، گولان (اردیبهشت)، زهردان (خرداد)، پهرپهر (تیر)، گهلاویژ (مرداد)، نوخشان (شهریور)، بهران (مهر)، خهزان (آبان)، ساران )آذر)، بفران (دی)، بهندان (بهمن)، رمشان (اسفند)...............



چشمه بل در دره رود سيروان
اين چشمه كه در محل و زبان كردي به نام كاني بل معروف است و احتمالا نام خود را از خداي آب بابليان باستان كه بل نام داشت گرفته است، در دو كيلومتري هجيج و در فاصله كمي از رودخانه سيروان واقع شده و آب آن پس از خروج از دل كوه، تشكيل آبشاري پر خروش داده و به رودخانه ميريزد. محل خروج آب اين چشمه از دل كوه شباهت بسياري به دهانه يك غار كه به علت ريزش مسدود شده باشد دارد.
در گذشته استفاده از آب اين چشمه عليرغم گوارايي و پر آبي آن (در بهار سالهاي پر آب تا ۴۰۰۰ ليتر در ثانيه)، به علت فاصله كم آن با رودخانه سيروان مقدور نبوده و تنها به ساخت آسيابي بر آن خلاصه ميشد ولي در سالهاي اخير ۳ واحد توليد آب معدني و يك مزرعه پرورش ماهيان سردآبي با استفاده از آب آن احداث شده اند. همچنين طرحي براي انتقال آب اين چشمه براي مصارف آشاميدني روستاهاي اطراف در دست بررسي ميباشد. متاسفانه تغييرات و تاسيسات ايجاد شده براي برداشت آب اين چشمه در اوج بي سليقگي بوده و نماي آن را به شدت مخدوش نموده است كه لازم است مسئولان دست اندر كار نسبت به اصلاح آن اقدام نمايند. براي مقايسه اين موضوع عكسي قديمي تر از اين چشمه را نيز در اينجا قرار ميدهم.
ريزش آب چشمه بل از زير جاده به داخل رودخانه سيروان
تاریخچه ( شناسنامه کلی ) :
وضعیت جغرافیایی :
در فاصله 112 کیلومتری شمال غربی کرمانشاه و پس از گذراندن پیچ هایی که کوهای زیبای زاگرس را دور می زند شهر پلکانی و بی مانند پاوه نمایان می شود . این شهر با جاذبه های اکو توریستی ( گردشگری طبیعی ) که با زندگی مردمان آن عجین شده یکی از زیباترین شهرهایی است که با پیروی از الگوی گردشگری قابلیت تبدیل شدن به یکی از قطب های گردشگری را دارد . شهرستان پاوه با 1463 متر ارتفاع از سطح دریا و متوسط 830 میلیمتر بارندگی سالیانه و آب و هوای معتدل کوهستانی از شهرهای زیبای غرب کشور است که با جمعیت 52783 نفر ( بر اساس سرشماری سال 1385 ) و وسعت 803 کیلومتر مربع در محدوده طول شرقی حداقل 46 درجه و حداکثر 46 درجه و 30 دقیقه و عرض شمال 34 درجه و 55 ثانیه و حداکثر 35 درجه و 18 دقیقه واقع شده که از شمال به مریوان و از شرق به سنندج و از جنوب به جوانرود و از غرب به طول 96 کیلومتر با کشور عراق هم مرز است . پاو یکی از شهرستانهای استان کرمانشاه است که دارای سه بخش ، چهار شهر و پنج دهستان می باشد . سوابق مدنیت و شهریت آن به دو هزار سال می رسد و معماری آن سنگی و از نوع معماری کهن و ملقب به شهر هزار ماسوله می باشد .
نوسود یکی از شهرهای زیبای شهرستان پاوه می باشد که دارای آب و هوای معتدل کوهستانی و کوههای زیبا و محل های تفریحی مانند دالانی که یکی از مهمترین جاذبه هی منطقه اورامانات محسوب می گردد و دشت اسپریز ، حوضع لاره و بازارچه مرزی است . آبشار زیبای" قه لوز "در این منطقه است و رودخانه سیروان از بخش رزاب به دره های این بخش سرازیر می شود .
باینگان یکی از دگیر از شهرهای زیبا و دیدنی شهرستان پاوه است . طبیعت زیبای منطقه با صفا و صمیمت مردم درآمیخته و فضای دلنواز و دلنشین را فراهم آورده است . از جمله نقاط دیدنی باینگان می توان از کنده کاری میگوره در دل کوه یا غار حسین نام برد که توسط شخصی به همین نام ساخته شده است . این مجموعه دارای 9 اتاق در دل کوه است که چند تا از آنها به یکدیگر متصل می باشند . غار سنگی حسین به فرهاد دوم شهرت پیدا کرده و یکی از جاذبه های دیندی منطقه ا
نودشه یکی از جاذبه های دیدنی شهستان پاوه است که مامن هنرمندان گیوه کشی است که با سختی و مشقت گیوه هایی زیبا ، سبک و راحتی را تهیه می کنند . نودشه در میان باغات گردو و محصور گشته ، طبیعت جالب و دیدنی آن و مردمان مهربان و مهمان نواز آو وجه خاصی به این شهر بخشیده است . غار زیبای دشاش نیز در این منطقه می باشد .
مذهب ، زبان :
مردم پاوه دارای دین مبین اسلام و مذهب اهل سنت هستند و با زبان کردی لهجه اورامی و جافی تکلم می کنند .
اراضی :
با توجه به آب و هوای منطقه اورامانات پوشش جنگلی گیاهی خودرو فراوان است که مهمترین آنها جنگلها ، مراتع و پوشش گیاهی گسترده و کوهپایه ای هستند . جنگلهای مهم منطقه عبارتند از : 1 ـ جنگل مرخیل 2 ـ جنگل بوزه 3 ـ جنگل پلنگانه در نقاط هموار و کوهستانی نیز انواع گیاهان خوراکی ، دارویی و معطر و خوشبو و گلها می روید . شهرستان پاوه دارای 1169 هکتار اراضی زراعی 83100 هکتار جنگل 91/39924 هکتار اراضی مسکونی و همچنین دارای 100 هکتار ذخیره گاههای جنگلی می باشد .
وجه تسمیه :
در این که چرا نام این شهر را پاوه نهاده اند روایات متفاوتی وجود دارد :
1 ) بنا به معانی و نقل قول و ادله تاریخی پاوه و اورامان در لغت به معانی پاک ، شستن و پاکیزه کردن است ( پاکی در قبول دین و گفتار ، پندار و کردار نیک ) .
2 ) به گفته هایی از نام اسپهبد پاوه سردار یزدگرد سوم گرفته شده است که پاو پسر شاهپور برادر زاده انوشیروان ساسانی بوده مه یزدگرد سوم اورا به منظور تحدید آیین زردشتی به این منطقه روانه کرده است .
3 ) معانی هورامی پاوه یعنی ( ایستاده بر پاهای خود ) و راستی که پاوه از نوع شعر سازیش گرفته تا توان مردمانش شهری است ایستاده بر پاهای خود .
رودخانه ها :
رودخانه سیروان : این رودخانه که بزرگترین رودخانه ایت حوزه است از حدود 40 کیلونتری جنوب غربی سنندج سرچشمه گرفته ابتدا به صورت قوسی در شمال و سپس به طرف جنوب منحرف شده و پس از پیوستن شعبات متعدد به شهرستان پاوه وارد می شود . شهرستان پاوه به دلیل وجود دره های پر پیچ و خم و عمیق کوهستانی بودن و پوشش جنگلی انبوه ، فاقد دشت می باشد . وج.د ارتفاعات و کوههای بلند و بارش برف و باران در اغلب مناطق این شهرستان باعث ایجاد چشمه سارهای پرآب و رودخانه های متعدد مانند رودخانه سیروان ، لیله ، چم مره خیل ، گلال ، آب خلیفه ، آب مرن شده است . علاوه بر رودخانه های مذکور چندین آبشار کوچک به نام بل وقه لوز دارد .
ارتفاعات :
پستی و بلندیهای شهرستان پاوه بخشی از کوهستان عظیم زاگرس است که ارتفاع برخی از آنها 3000 متر بیشتر است . معروفترین آنها عبارتند از : 1 ـ کوه شاهو 2 ـ کوه ماکوان 3 ـ کوه آتشگاه 4 ـ کوه کزن . بلندترین قله آن زاوه لی با ارتفاع 3400 متر از سطح دریا است که در شمال شرقی پاوه قرار دارد . همچنین کوه آتشگاه کوه آتشکده ایران در دوره زرتشت در آن جا دارد که ارتفاع آن 2464 متر بوده است .
اماکن و دیدنی و سیاحتی :
1 ـ غار دشاش و قلعه پاسگه در نودشه
2 ـ فرهاد تراش و غار خالو حسین در روستای میگوره باینگان
3 ـ آبشار آب معدنی بل : با ریزش طبیعی زیبا به صورت پودر که نظر هر ببینده را به خود جلب می کند . بل به معنی خداوند اسطوه ای نگهبان آبها در دوران بابلی ها است .
4 ـ چشم انداز زیبای دالانی که مشرف بر اورامان ایران و عراق است و با وجود گیاهان و گلهای زیبا و چشمه های سرشار ، آب خنک و برفهای دامنه کوههای سرسبز زیبایی اورامان را دو چندان کرده است .
5 ـ تفریحگاه بیدمیری و سردره با چشمه های زیبا و دشتهای سرسبز
6 ـ مسیر روستای شمشیر به طرف پاوه که سرسبزی و طراوت منحصر به فردی دارد و روستاهای گردشگری شمشیر و خانقاه در این مسیر وجود دارند .
اماکن تاریخی و مذهبی
1 ـ امامزاده سید عبیدالله برادر امام رضا ( ع ) مشهور به کوسه هجیج
2 ـ آرامگاه سلطان اسحاق در کنار رودخانه عظیم سروان
4 ـ آرمگاه سید محمود اصفهانی
4 ـ زیارتگاه شیخ محمد عزیز قادری در روستای نجار
5 ـ خانقاه شیخ حسام الدین نقشبندی
6 ـ زیارتگاه بابا شیخ حسن واقع در روستای خانقاه
7 ـ قرآن روستای زردویی در باینگان
صنایع دستی و سوغات محلی :
پاوه و اورامانات از مراکز مهم صنایع دستی استان کرمانشاه به شمار می آید . از همه مهمتر می توان به گیوه کشی و گیوه بافی و شال بافی در این منطقه اشاره نمود ، که از معروفیت خاصی برخوردارند . شهر نودشه و روستای هجیج یکی از مراکز عمده تولید گیوه است . نمد مالی و ساخت زیرانداز و پوشش های نمدین خصوصاً تولید نوعی پوشش مخصوص مردان به نام " فرنجی " که در منطقه اورامان رایج است . موج بافی یا جولایی ، سجاده بافی ( برمال ) ، رشک بافی ، سبد بافی ، پشم ریسی ، قالی بافی و خراصط از دیگر هنرهای سنتی مردم با ذوق و سلیقه این سرزمین است . گلیم ، موج ، جاجیم ، سبد ، سجاده نماز ( مازلوخ ) ، لباسهای محلی ( چوخ و رانک ) گیوه ( کلاش ) ، گردو ، توت ، رب انار ، آلو خشک ، فرآورده های دامی شامل روغن حیوانی ، کشک و نان محلی ساجی .

![]()
اورامانات ، عبوري در ميان جاده هايش داريم و اين بار مقصد ما گلال است . روستاي كوچك با انسانهايي بزرگ زيبا دياري در هورامان زيبا . سرزميني كه مثل كوه استوار است ومحصور شده در ميان دستان زاگرس .نقطه اي سبز از اورامان سبز پوش . ديار خاك وخون ، عشق وخاطره ياداور بزرگ مردان دينُ ازاد مردان وشير زنان غيور كه هر گوشه ي خاكش ، جاي پاي ان هاست .از ابتداي حركت از پاوه ، پيچ وخم جاده ها ، انبوهي درختان ، سر سبزي ديارمان ، خانقاه را پشت سر مي گذاريم روستای گلال یکی از روستاهای هورامان لهون واقع در شهرستان پاوه و در 7 کیلومتری جنوب شهر پاوه می باشد که به واسطه باغهای زیبایش مشهور است. این روستا مابین دو روستای خانقاه ودشه ودر دامنه کوه آتشگاه قرار گرفته است. شغل غالب مردم روستا باغداري و دامداری مي باشد که با توجه به خشکسالیهای سنوات اخیر به تعدادی از باغها آسیب جدی وارد، و باغداران بالاجبار برای کارگری به شهرها روی آورده اند. روستای گلال یکی از روستاهای قدیمی این منطقه است که مردم آن با زبان هورامی سخن می گویند . این روستا نزدیک 1300 نفر جمعیت دارد.

زمانی تلمیذ حوزة درسی شیخ عبدالقادر مهاجر مردوخی بود که با ملا محمد نودشی شهیر به حاج ماموستا آشنا شد و ایشان بعدها مولوی را وادار ساخت تا محضر درس استادش ملا عبدالرحمن نودشی را در سلیمانیه دریابد لذا مولوی به سلیمانیه بازگشت در درس استاد ملا عبدالرحمن نودشی شرکت کرده ، اجازة علمی گرفت. حاج ماموستا ملا احمد نودشی هشت سال سناً از مولوی بزرگتر بوده و همواره مستشار و راهنمای ایشان محسوب میشده اند. ملا احمد نودشی زمانی که در نودشه مشغول ارشاد مردم و نشر احکام بودند با حادثه ای مواجه شدند که رویة حیات معنوی ایشان را دگرگون ساخت.
روزی درویشی به روستای محل اقامت ایشان رفت ودر خانة آنان مهمان شد، اهل خانه برای مهمان سبدی انگورآوردند اما مهمان خوشه ای انگور نارس را جدا کرده ، پیش کشید ؛ نودشی به مهمان تعارف کرد تا از انگورهای مرغوب تناول نماید ، اما مهمان امتناع نمود ؛آخرالامر نودشی با الحاح دلیل نخوردن انگور را جویا شد و مهمان در پاسخ گفت: با اشارة قلبیه در یافتم که این انگور را از جائی دزدیده اند ؛ نودشی مسئله را پیگیری نمود و دریافت آن انگورها را همسایه آنان برایشان برده وکسی دیگر آن را از باغی دزدیده بوده است، لذا در پی آن شد تا به آن معرفت باطنی دست یابد؛ مهمان گفت: من مرید حضرت شیخ سراج الدین هستم و با سلوک در طریقت مجددیة نقشبندیه به این مرتبه رسیده ام. نودشی بخدمت حضرت شیخ سراج الدین اول رسید ودرطریقت مجددی سالک شد و ذوق ِعبادت یافت و به درجه ای نائل آمد که تمام نمازهای خود را از ابتدای تکلیف دوباره قضاء نمود و همواره می گفت: نماز با حضورِ دل،نورانیتی خاصّ دارد.
ماموسامولوی که همواره گرفتار احوالِ ترقی خواهِ درونیِ خود بود ، با دلالت و پیروی دوست و پیرش نودشی به خدمت حضرت سراج الدین رسید و در طریقت ایشان سالک شد. به سیر آفاق و انفس پرداخت و بسیاری از شهرها و قصبات کردستان و بلاد دیگر را سیاحت کرد تا به کمال مطلوب رسید و در میان دانشمندان و ادبای کرد ممتاز شد؛ خصوصاً در علم ِکلام مهارت یافت و ابهامات ِکلامی و فلسفی را بیشتر با ذوق و کشفیاتِ درونی خود از میان برداشت ، به گونه ای که آثار کلامی ایشان عالیترین آثار متألهین این سامان است.
مولوی درآثار منظوم خود علاقة باطنی اش را به طریقت و پیران کبار سلسله نشان می دهد. دربارة ایشان به جرأت می توان گفت که از لحاظ ادبی و کلامی بعد از مولانا عبدالرحمن جامی کسی چون او در آن سلسله به شکوفائی تام و تمام نرسیده است ؛ عارف روشن ضمیری که روان به حقیقت رسیده اش از ما و منی ها رسته و به اهل الله پیوسته بود. نقل است زمانی برای ملاقاتِ دوست و هم سن وسال خود حضرت شیخ عبدالرحمن خالص طالبانی راهی کرکوک شد و در بامدادی قبل از طلوع سحر به خانقاه ایشان واردشدوشیخ رادرگوشه ای مشغول عبادت دید؛مصرعی ازشعرملای بیسارانی را دروصف حال ایشان برزبان آوردکه می فرماید :
شه ون خه لوه ته ن مال بی ئه غیاره ن عاله م گرد وته ن دوس خه به رداره ن
شیخ بالبداهه درجواب ایشان فرمود :
ئیراده م ئیده ن وه ی که لپوسه وه شه و نالین وه شه ن وه لای دوسه وه
فرق میان مولوی سید عبدالرحیم با مولانای رومی در این است که مولانا پس از دیدار با شمس، عاشقِ شمس شد و زمانی که شمس از قونیه هجرت نمود، مولانا در هجران ایشان اشعار پرسوز و گدازی سرود. اما مشایخ نقشبندیة این سامان عاشق رفتار و گفتار مرید خود شدند و بارها این علاقه درونی را نسبت به مولوی کرد بروز دادند. زمانی حضرت سراج الدین آرزومند ملاقات ایشان بود و با این مضمون ایشان را به نزد خود دعوت کرد: ماموستای سه ر علم شیرین که لامـان ته شـریـفی خـه یرت باوه رو لامـان یان کاغه ز بریان یان مه لا مه رده ن یا خو عارته ن دوس وه یاد که رده ن مولوی درپاسخ ایشان قصیده ای سرودند که مملو از شاهکارهای عرفانی و نکات ادبی است:
شێخی دهوڵهمهن بههرهی سهرمهدی یاگهی حهقیقیهت جلوهی ئهحمـهدی
جـه شـهو هـهوارگـهی فـهنا ویــهرده پای هــهردهی بـهقـا یاتاغگـهکــهرده
مۆتهسێف بهوهسف شهئنی وسفاتی مۆشـهڕهف بـهفـهیز تـهجـهللای زاتی
خـهلیفـهی سهدای (ادن) شنـهفتــه بـهڵـهد نـه سارای ئـهتوار هــهفتــه
واسێتهی ڕاگهی بهین عێلمووعهین ساحیب جهناحهین یهعنێ ذي النورين
پیـر پاک جـه گـهرد خاک ناسـووتـی مهنزڵگهی سهربهرزسهرمهلهکووتی
دڵ وه نـهوای بـهزم جـهبـهرووت ئاوا سێـراوێ سـهراو لاهــووتی مـاوا
( جسمـــا لدینــا ، روحــا لدیــه ) دائێـــرهی تهمـام ( منـه الیـه )
بێ تهلوین نهسای تهمکین دامهکین ( روح الله روحـــه آميــن )
نامـه ی رۆح ئـهفزای شیرینت یاوا دڵ وه مهردۆمهک دوو دیدهش ساوا
تۆی دهروون وهنوور سهفادا پهرداخ بۆی ئاشناییـم دا نه ڕووی دهمــاخ
دهرگای حۆقهی لاڵ دانهت شکاوان جهڕووی لۆتفهوه ئینهت فهرماوان:
یا کاغـهز بڕیـان یـا مـهلا مــهردهن یاخـۆ عارتهن دۆس بهیاد کـهردهن
غهمگین مهنیشـه غهم بدهر وهباد فهڵـهک نمـازۆ کـهس وه خاتر شاد
ماموسا مولوی زمانی به دستور مرشدش و همراه مرشدزادة خود حاج شیخ عبدالرحمن متخلص به وفا برای انجام امری اجتماعی راهی سنندج شدند و به ملاقات حاکم قدرتمند اردلان غلام شاه خان والی رفتند.والی در تالار باشکوه خود از ایشان پذیرائی کرد و جمعی از علما و اعیان را دعوت نمود،چون به مقام و مرتبة علمی و عرفانی وی وقوف یافت اورا مولوی کرد نامید. مولوی به در خواست مرشد زادة خود شیخ عبدالرحمن، کتاب عقیده مرضیه راتألیف نمود:کتابی در شرح عقاید کلامی اهل سنت و جماعت که در آن به آیات محکمات استناد نموده و عقاید کلامی را به نظم آورده اند . شعر مولوی کرد در این کتاب مرتبة تعلیمی دارد و کلام و اعتقادات مذهبی را تدریس می نماید؛ در اول کتاب چنین می فرماید:
هه رخوتی بو خوت بورهان و تیر به س به شی خوی تیکه ل ناوی بکا که س
تو خود برهان و دلیل بر وجود خود می باشی و هستی تو خود دلیل بر بودن تو است، کسی نباید در این باره چیزی بگوید و وجود چیزی را دلیل بر پیدائی تو بداند صحرای بی انتهای هستی و میدان خدا شناسی آخری نداردوبینائی عقول بشری ازدیدن کنارة آن صحرا عاجز است، عرفان و بینش قلبی با احساسات خارجی و عقل بشری حاصل نمی شود وپای عقل و احساس قادر به طی این صحرا نمی باشد ؛ تو خدائی و نامحدود و لایتناهی و ما بندگان ضعیف تو. ایشان استقامت راشرط نیل به مقصد می دانند و به بحث دربارة مراتب شش گانه می پردازد.« و أمَنتَ بِاللهِ و مَلکه وکُتُبِهِ و رُسُلِهِ و بِالیَومِ آلاخِر و خَیره و شَر مِن الله و بالبَعث بَعدَ المَوت» را شرح می دهد و آنگاه به بیان احوال و نظریات صوفیه پرداخته، همراه با مولانای رومی زبان به تعریف احوال پیر می گشاید :
چی بو موجته هیدهه س به رموقه لید له سه رموریدهه س نیسبه ت به مورشید
بـَل قـالـوا : « ألــشَیخ فـی شیعَـتِـهِ کَـــــــان کَــالــنـَـبـّی فــی اُمـَـــتـِــهِ
حوججه ته له لای ئه صحابی صه فـا خُـــــــذ طَـریـقَــهُــم إذ فـیـهِ شَــفـاء
مولانای رومی چنین می فرماید:
ســایـه یـزدان بُـَود بـنـده خــــدا مــرده ایــن عــالــم و زنــد خـــدا
دامــن او گــیــر زوتر بـی گـمـان تــا رهـــی از آفــت آخــر زمــــان
انـدر ایـن وادی مـرو بی این دلیـل لا اُحـب الافـلـیـن گـو چـون خلیــل
طـهّـراً بـیـتـی بـیـان پـاکـی اسـت گنج نور است ار طلسمش خـاکـی است
مولوی عمل صالح و صداقت باطنی را موجب تهی ساختن نفس از آلایش می داند و طریقت را هنری روحانی معرفی می نماید که سالک با آن می تواند به آراستن روان پردازد و به کمالات معنوی نائل آید.کمال در انسانیت را آخرین مرتبة کرامت می داند و آن را پیوستگی روحانی با هستی مطلق می شناسد؛ حالتی روانی که به گونه ای مجرد و بدون ملاحظه موجودات و کثرتها منِ انسانی را به درک حقایق هستی و ظهور مراتب که جلوه گاههای اسماء حقند می رساند. روان حکمت یافتة عارف، کثرتها را نمودهای نیست نمائی می داند که چون امواج پیاپی سر از دریای وحدت بر می آورند و به دور از تصور حلول و اتحاد و تناسخ دوباره به آن دیار باز می گردند.
وی حقیقت تصوف را درک این حقایق می داند و می فرماید که تصوف حالتی است که انسان از راه ذوق و کشف و شهود احوال روحانی پیامبران و اولیای الهی را درمی یابد و در قالب شخصیت های آنان در می آید و خود را متصف به گفتار و کردار و پندار آنان می سازد تا به مقصود برسد. « و لَکُم فی رَسولَ اَلله اُسـَوه حَسَنَه » مقصود از عبادت، سجده در پیشگاه ذات باری است که موجب پیوستگی به کانون ولایت کلیه می گردد و سِـرّ آن را از روان بزرگ و طبع گهربار پیامبر(ص) می توان برگرفت، عرفا دریافته اند پیاپی انوار عبادت بر اسرار و ارواح راه یافتگان جاری وآنان را از چشمة همیشه جوشان معرفت سیراب می سازد.
در این میدان با شکوه روحانی،مولوی چون کبوتری آسمانی به طیرانی ملکوتی در سماءِ بساطت و کلیات به پرواز در می آید و در سیر نزولی خود و بازگشت از مقام لاهوت یافته های خود را برای ساکنان عالم ناسوت به ارمغان می آورد وآن یافته های لطیف را با گوناگونی های عالم کثرت و زیبائی های این جهان تشبیه می نماید تا از آن طریق روانهای صفا یافته گرفتاران عالم خاک را به هیجان و شور شیدائی کشاند. لطائف روحانی خود را در قالب بدایع مثنوی در اذهان منعکس می نماید زیبائی های حیات انسان و نباتات و ظواهر شگفت حیات و بدایع عالم خلق را نشأت یافته از فیض مقدس می شناسد.جلوه های زیبائی راانتقاش یافته از بارگاه عالم غیب می داندکه در عالم ظهور پدید می آیند.
مولوی در ترانه های خود آهنگ جمع الجمعی می سُراید و به آن عشق می ورزد؛ عشقی حقیقی که پرده از رازهای هستی بر می دارد. عشق حقیقی انسانها را به خداوند چون مولانا به نظم درآورده و این موهبت روحانی را انتقاش یافته از عالمی می داند که روح در عالمِ غیب و روزِ اَلست دیدار کرده است.
ده وری ده رساقی وه لای مه حزووندا له یل ئاسا بویه ر وه لای مه جنوونـدا
جامـی جـه صـه هبای دیای بالا که ت ئـالـووده ی غـوبـار تـوز بــالا کــه ت
بـه و نـاز و عـیـشوه ویت پـیم ده ره وه جه سته ی په ژمورده م ئیحیاکه ره
وه جـه ی«قــلب الاسـد» تـاوسـان دووری فینک که ره وه جه سته ی مه هجووری
به لــکم شـه راره ی نـائـیـره ی فـیـراق نه سـو چـنو ته مام سـه وزه ی ئیـشتیاق
بـه لام بـه و شـه ر تـه مـه یلت مودام بو مـنـیـچ بـه و مـه یـلـه دنـیام وه کـام بو
برای عشق حقیقی نام زیبای لیلی برگزیده است، نامی که مجنون باآن جان شیفته خود را به شیدائی می کشانیده و خاطر خود را تسلی می داده است. او جمال کبریائی حقیقت را در نظر دارد که در آنسوی چهره ها به کرشمه گری پرداخته است. مولوی با صدای رسای خود یافته های عرشی را به گوش غفلت زدگان عالم ناسوت می رساند تا سر گشتگان وادی حیرت را بیدار سازد.جمعی از بهت زدگان به اشتباه آن نواها را خطابه ای صوری در وصف معشوقه های عالم جسمانی تصور کرده و با ترنم آنها غم هجرانهای خود را از یاد می برند هر چند از ادراک حقایقِ کلی عاجزند. مولوی درحقیقت مولانای زمان است و چون شمس در وصف مرشد خود غزلسرائی می کند:
جیلوه ی جه لای جام دله ی پر جه گه رد فه رما ت پـی تـسبـیـح هـا روانــه م کـرد
په ری تو خاسه ن هه ر شام تا سه حه ر هه ر ژماره ی وه صل بالای دلبه ر که ر
نه ک چون من وضوو وه هووناو ئـه سـته خه م سـیواک نـمای مـه نیه تان به سته
نیشـته ی گوشه ی تار نماز خانه ی ده رد روونه پـای مـیـحـراو هه نا سان سه رد
وه ی وضوو ونـمـاو و ه ی سـیواکه وه جه ی گوشه ی میحراو مزگی پاکه وه
دانه ی مه رجانی ی هه رس مه هجووری هونیـای تای کرژ رشته که ی دووری
په ی ژماره ی ذکر کزه ی ئـیش و نیش کافیه ن ده یده م ته زبیحم په ی چـیش
ماموسامولوی چون مولانا انسان کامل را برزخ بین نور و ظلمت می داند و می فرماید انسان نه مشرق انوار است و نه مغرب اجسام در حالیکه روانش در اثر تماس با اضداد در عالم جسمانی بازتابی عالی از خود نشان می دهد و چون آیینه ای نورانی در کدورات هستی زیبائی ها را در ارواح دیگران منعکس می نماید تا آنگاه که روحش به پرواز درآید و در فضای عالم قدس به طیران پردازد و ولایتِ کلیه را دریابد.
موعجیزه ی نه بی ئه ر موحه ققه قه له لات که رامـات ئه ولیایچ حـه قه
وه لـی شـه خـصی که«عارف بالله» « ماامکن » به ذات به صفات ئاگـاه
لطایف عالم ناسوت را چنان بیان می دارد که همگام با روان ترقی خواه انسان عقل سرگردان را به آرامش و تعدیل فکری بکشاند این هنر را چنان به نمایش می گذارد که متفکرین و متکلمین را به حیرت وا می دارد. عرفان نظری را با احکام شریعت آمیخته و تفکر وحیانی رابه روانهای طالب کمال می آموزد تا باعقل سلیم و فطرت پاک بر صراط مستقیم هدایت شوند و به دور از گرایشات فلسفی متشتت که آزار دهنده فطرت باشند به آرامش روانی و سعادت برسند. مولوی زاهدی پارسا بود و فقر اختیاری خود را بر مدیحه گوئی اغنیاء و حکام رجحان می داد، حاضر نبود قوم و دیار خود را ترک نماید و در شهرها به دربار سلاطین درآید درحالیکه فرهاد میرزای قاجار عموی ناصرالدین شاه اورا به تهران دعوت کرده بود تا در دربار ایشان زندگی کند ، او ثروت دنیا را بی ارزش می دانست در جائی که پاشایان عثمانی آرزومند دیدارش بودند و زیارت او را موجب نزول برکات میدانستند.
ماموسامولوی ، عقیدة مرضیه را دربیان اعتقادات کلامی اهل سنت به نظم درآورده در این کتاب مبحث ایمان و وحدت و صفات ثبوتیه خداوند را با استناد به آیات و احادیث بیان می دارد بحثی درباره وجود ووجوب دارد و ملائکه را توصیف می نماید و ایمان به پیامبران وکتب آسمانی را با زبان متکلمین بیان می دارد و در خاتمه خاتمیت حضرت رسول و حقانیت جانشینان ایشان راشرح می دهد.
نقل است ، چون کتاب را نوشت آن را به استادش ارائه داد تا با رابطة روحانی به خدمت حضرت رسول گرامی شرفیاب گردد و حقانیت مطالب کتاب را از ایشان بپرسد لذا حضرت سراج الدین بدون مطالعه کتاب و در حضور حاضرین به مراقبه پرداخت و سربرآورده،بیان فرمود، حضرت رسول (ص) من را به حقانیت مطالب کلامی کتاب بشارت داده اماچند و چند شعر آن را ناپسند دانسته اندکه باید از کتاب برداشته شوند و چون آن مطالب را بیان فرمودند وکتاب را گشودند،آن چند مطلب مندرج را مشاهده کردند و آن را از کتاب محو نمودند مولوی این مطالب رابه نظم بیان فرمودند.
در این اثر ارزنده نکات عقلی ونقلی راچنان با اشاره به آیات واحادیث به نظم درآورده اند که فحول از درک مفاهیم آن عاجز می مانند وگاه عقول مهذب از درک آن ناتوان میمانند کتاب را برای تعلیم اعتقادات دینی و بیان نکات و دقائق عرفانی به نظم آورده اند وبیان می دارند: برای تنویر دل لازم است درِکاخ بینش گشوده شود تا هر زمان که بارقه ای قلبی ساطع شد آن را روشنائی بخشد؛ منظومات ایشان چون فضیله و فوایح پر از نکات اعتقادی و تعلیمات دینی و اخلاقی همراه با رهنمودهای ادراکی صوفیه است. این آثار نشان دهندة احوال روحانی مولوی است که چون به وجد می آمده یافته ها را به شعر بیان نموده و چون مولانا نقشی افسونگر در اذهان مشتاقان این عوالم به تصویر کشیده است. معانی لطیفه را در بیان هستی وظهور و نیل به کمال در جهان به زبانی بیان نموده است که طایرِ عقل از پرواز در ساحت آن عاجز می ماند. تَفَـضّـَل بِـالـعَجَـل بِـالکَاسِ ساقی صـفای مـی نـمایـد وجـهِ بـاقـی بـه کـوری دو چـشم اهـل انـکار بکن کار و نوائـی را در این کـار زدیـده زنـگ ظـلـمـت را زُدایـد دلم تصـدیـق روئـیـت را نـماید در این نشـأت به امکانش بگیریم در آن نشأت وقوعش را بجوئیم و در پایان به مناجات می پردازد :
زبحث خود چه عرضی را رسـانـم چـه سـانـم از خسـانم نـزکسانم
چو در خود بینم از بس روسیاهی نـگنـجـد ای الـهـی یـا الـهـی
نـه تـو یابی چو من نا پخته کاری نـه مـن یـابم چو تو آموزگاری
مولوی جزوه کوچکی به فارسی دارد که به بیان اصول طریقت نقشبندی می پردازد؛ بیشتر منظومات مولوی حاکی از علائق روحی ایشان است به مشایخ این طریقة علیه. مولوی زاهدی با فرهنگ و عارفی است دلسوخته که مورد احترام عُلمای زمان خود بوده و مردم عادی مراتب عُلوّ روحانی او را درک می نموده اند؛متفکری متألِه که مکاتبِ کلامی را شناخته بود به رموزات طریقت وصول الی الله آشنا بود. باید بگوئیم،با این شیوة تفکر بود که علمای اکراد توانستند چون ستارگان درخشانی در آسمان عرفان اسلامی ظاهر شوند. مولوی،منظوم عربی خود را بنام«فضیله»در اصول دین نوشته وکتاب «فوایح» را دربارة باورهای اسلامی به نظم درآورده است.کتاب گرانقدر ایشان که عقاید کلامی اهل سنت و جماعت را به نظم بیان نموده و مملو از نکات ادبی و آیات و اشاره به احادیث و روایات می باشد،کتاب «عقیدة مرضیه» است؛این کتاب درحقیقت شرح مقاصد سعد الدین تفتازانی ومواقف عضد الدین ایجی است. ابتدای کتاب را اینگونه آغاز می نماید :
زوبده ی عه قیده خولا صه ی که لام هه رله تو بو توس حه مد و ثه نای تام
هه رخوتی بوخوت بورهان وتیربه س به شی خوی تیتکه ل نازی بکا که س
ای ذات هستی بخش،کسی جز تو نمی تواند آنگونه که می باشی تو را ثنا گوید همانگونه که رسول گرامی اسلام (ص) فرمود : « لا اَحصی ثَنا عَلَیک اَنتَ کَما اَثنَیَتَ عَلی َنفسُکَ » «تو خود دلیل و برهان قاطعی بر بودن خود می باشی و تنها خودت ذات خودت را می توانی بشناسی». مولوی به متابعت از قرآن مجید ، بشر را وادار به تفکر می نماید تا صفاتِ ازلیة حق را بشناسد و فیضِ تجلیلات او را در عالم ناسوت دریابد و با صفایِ دل به ایمانِ کشفی و شهودی برسد که عالیترین مرتبة یقین است.
که ناره ی صه حـرا نـادیـاری یه
بینائـی عـقـوول ئـاو مـرواری یـه
«ضیق النفس» یه هه ناسه ی نایه
دانش ده لیل پی«عِـرق النسـا»یـه
عیرفان به وانه حاصل که ی ده وی
به وپی ئه وصه حرا چلون ته ی ده وی
چاک وایه خه یال بی ته قریب نه که ین
مه علوومه تو تو و ئیمه یچ خو ئیمه ین
در وصف مولوی باید چون مولانا زبان گشائیم و بگوئیم :
از هردو کـون گـوشـة عزلت گزیده ای
بیرون زکفر و دین ره دیگرگرفته ای
زآن چشمة حیات که در کوی دوست بود
تا روز حشر ملک سـکنـدر گـرفته ای
***
هیـمای هه وای ئـه و قـه دیم په یمانه په یمانه وه ک ئه هل هه وا په یمانه
توسه بووی مه ی پیت جام جانفیدای ریت دل چـاوی وا لیت سابا بیت تا بیت
زوان وه بـی مـن وه سـه ر ته قـریردا خامه وه بی ده س وه سه ر ته حـریردا
پیمان منظور سوگندی است که جمیع مردم در عالم الَست یاد کردند. عشق ازلی معبود که خلائق از جام شراب محبت او نوشیده اند مانند عشقهای مجازی نیست که اهل هوا و هوس دارند و با این پیمانه های این جهان آرزوپرستان قابل قیاس نمی باشد.در اینجا به بحث عشق انسانها نسبت به ذات حق می پردازد و چون مولانا به بیان نیستان ازلی وجود می پردازند.
وَ مـا خَـلَـقتُ هه س له قـورئاندا ده فه رمویت له خه لق جن و انسـان دا
حیکمه ت عیباده ت « خالق الخلق» ه ئه ویچ بی ئیمان هه بای مـوطـلـقـه
به ل ئه د نه ناسیه نـاوی عـیبـاده ت به ل ته رده له فه یض فه وزوسه عاده ت
له که ی مونافات« لَکِی أُعرَف » چوو ده سه مل له گـه ل «لَیعبُدُون» بـوو
حکمت حقیقی در عبادت خالصانه نهفته است و آن عبادت خاص بی ایمان واخلاص قلبی مقبول درگاه حق نخواهد شد. تاایمان درقلب مؤمن نباشد و با دیدة دل ذات حق رادرکائنات درنیابد نمی تواند عبادت کند. مولوی ایمان قلبی را اینگونه تعریف می نماید: شریعت ایمان باور قلبی انسانها به ذات غیب الغیوب است و آن باور باید چنان در درون انسان راسخ باشد که بی چون و چرا احکام الهی را اجرا نماید تا برای انسان رشد شخصیت و ملکات انسانی به ارمغان آورد و سجایائی چون شرم و راستگوئی را ملکة شخصیت او نماید؛ زیرا با علوم ظاهری صرف، نیل به آنها امکان ندارد و بلکه باور و یقین قلبی است که آن نورانیت را پدید می آورد. وجود وجوب از دیدگاه مولوی: اصولیون می گویند: نظر آن است که از را منطق و یافته های علمی و احساسی برای انسان حاصل گردد تا از راه یافته ها به کنهِ نایافته ها برسد و این در عقلیات وارد است، همانگونه که کشف و شهود قلبی به دور از حسیات و علوم ظاهری با فراست قلبی درک می گردد. مولانای رومی می فرماید: عـقـل، دو عقل است اول مکسـبـی که درآموزی چو در مکتب سبــی ازکتاب و اوستـاد و ذکـر و فـکـر از معانی وز علـوم خوب و بـکـر عـقـل تو افـزون شـود بر دیگـران لـیک تو باشی زحفظ آن گــران عـقـل دیگر بخـشـش یزدان بُـَود چشمة آن در مـیان جــان بـُـَود چون ز سینه آب دانش جوش کرد نی شود گنـده نه دیـرینـه نه زرد از درون خویشتن جـو چـشمه را تا رهـی از مـنـت هر نـاســزا مولوی کرد می فرماید:
عه قل صاحب سوود بو ئه دای مه قصود / له دووای ته صه ور مه عناکه ی مه وجوود
عقل و هوشی که برای رشد دادن به شخصیت انسان کارائی دارد این است که انسان اول حقیقت خود را با آن بشناسد و معنای وجود را درک کند و بعد بداند که وجود دو نوع است: واجب و ممکن ؛ ولذا غیر از این دو مرتبه نمی توان شق سومی برای آن تصور کرد. واجب،مرتبة اولیة وجود است که نبودن آن خود محال است و عدم در آن راه ندارد یعنی هستی عینیتی غیر قابل انکار است و اگر انسان منکر هستی و وجود باشد باید وجود مادی و محدود خود را نیز نفی کند؛ بخش دوم که ممکن است،آن است که نفی و عدم به آن راه دارد اما ناقض آن بطور کلی نتواند بود، مثل ممکن بودن موجود است که ارادة خداوند بر آن است تا باشند و ظاهر گردند. مولوی شرحی دربارة حدوث و امکان دارد و در این باره می فرماید که ماسوای الله جمله محتاج علت می باشند اما نباید خداوند را علت العلل خواند زیرا او ذاتی معلّ و مبری از این توهمات است؛ علت و معلولات را در محدثات می توان تصور نمود، حال چه امکان داشته باشد و چه تصوری ذهنی باشد؛ ایمان را باوری قلبی و یقینی می داند که در درون انگیزة عبادت را برای عبد فراهم نماید تا او به صورت فطری به آن نورانیت درونی عشق بورزد و بدور از ریا و کسالت فرامین الهی را اجرا نماید و خود آن مرتبه موجب بروز کمالات نفسانی در عابد خواهد شد چون حیا و وفا و اخلاق حسنه و راستگوئی و شجاعت و ایثارگری، به قول پیامبر(ص) که از عالم غیب بر قلب ایشان الهام شده است. مولوی در تمام طول عمر با برکت خود سعی کرد باورهای سادة دین اسلام را همراه با ساده زیستی و صیانت از فرهنگ قومی حفظ نماید. خدایش بیامرزاد و روان نیرومندش همواره منور به انوار الهی باد.
درپايان مقاله یک غزل زيباي عرفاني از ماموسا مولوي همراه با توضيح وترجمه آورده مي شود.
مولوي يكي از مريدان وارادتمندان شيخ عثمان سراج الدين تويله اي رهبر طريقت نقشبندي بوده است. شيخ سراج الدين نيز علاقمندي فراواني به مولوي داشته است. روزي شيخ سراج الدين نامه اي به مولوي مي نويسد وازاو به دليل غيبت طولاني اش گلايه مند است.مضمون نامه اش اين دوبيت شعر است:
یا کاغـهز بڕیان یا مـهلا مـهردهن یاخۆعارتهن دۆس وه یادکهردهن
غهمگین مهنیشهغهم بدهروهباد فهڵهک نمازۆ کهس وهخاترشاد
يا كاغذي براي نوشتن نامه نمانده ، يا كاتب(كسي كه نامه رابنويسد) فوت كرده است ويا اينكه عارت مي آيد ازدوست خود يادي بكني. غمگين درگوشه اي منشين وغم وغصه را به بادبسپارزيرا كه فلك شادي را تا ابد براي كسي نمي گذارد.
مولوي درپاسخ اين دوبيت شعر ، قصيده نسبتاًبلندي دروصف شيخ سراج الدين مي سرايد. اين اشعاربه زبان هورامي و بسيارنغز ، زيبا ودرنهايت اخلاص وعرفان سروده شده اند.
درابتدا به تعريف وتمجيد شيخ وجايگاه معنوي وروحاني او مي پردازد. سپس درپاسخ به نامه ودوبيت شعرايشان دليل طولاني شدن مدت عدم حضوروننوشتن نامه خود را اينگونه شرح مي دهد:
اولاً من كسي نيستم كه ادعا كنم دوست شما هستم .اين شماييد كه مختاريد مرا بيگانه ويا دوست خودبخوانيد.
دوم اينكه اگر گدايي مانندمن هرروز ازشما يادي بكند هنرنكرده است بلكه عادت و وظيفه خود را به جاآورده است. اما شيخي چون شما كه فرد اعلامرتبه اي هستيد ، اگر برخي اوقات ازكسي چون من يادي بكند مايه تعجب وكاري خارق العاده است . اي شيخ شما دائم درضمير وخاطر من نقش بسته ايد.بنابراين چه حاجت است كه دست به قلم ببرم وبرايت نامه بنويسم .زيرا نوشتن نامه براي كسي خوب است كه تازه ازجوي ياروضو گرفته باشد ( تازه تمسك كرده باشد) . درحاليكه من ازگذشته هاي دور به ميلت مست و جانفداي روز الست (روزازل)هستم
سوم غمگيني من به دليل خجلت وشرمساري است وخجلتم براثر بارسنگين غفلت وگناهان است. دوستان همه باتوشه پر بارسفررابستند ومست باده عشق ازصافي عبوركردند امامن مانند دُرد (دُرد يعني ته مانده ونخاله مانده داخل جام شراب) هنوزمانده ام. من گياه پژمرده اي هستم كه به اميدباران لطف توچشم انتظارايستاده ام. شما كه ازانگشتانت رحمت الهي مي چكد چرا چند قطره اي ازاين رحمت را برصورت من كه درخواب غفلتم نميريزي تا هوشيارشوم؟ (رشحه يعني قطرات آبي كه ازسرانگشتان مي چكد) اميدوارم خداوند تقديرش چنان باشد كه من وشمارا ازدست من وتويي برهاند شما ناخودآگاه ومدام لطفت نسبت به من زيادباشد ومن نيز ناخودآگاه روحم به خدمت شما شادشود. دراين اشعار زيبايي شعر هورامي كه به شيوه عرفاني سروده شده است به خوبي نمايانگر مي شود.
واينك متن اشعار:
شێخی دهوڵهمهن بههرهی سهرمهدی
یاگهی حهقیقیهت جلوهی ئهحمـهدی
جـه شـهو هـهوارگـهی فـهنا ویــهرده
پای هــهردهی بـهقـا یاتاغگـهکــهرده
مۆتهسێف بهوهسف شهئنی وسفاتی
مۆشـهڕهف بـهفـهیز تـهجـهللای زاتی
خـهلیفـهی سهدای (ادن) شنـهفتــه
بـهڵـهد نـه سارای ئـهتوار هــهفتــه
واسێتهی ڕاگهی بهین عێلمووعهین
ساحیب جهناحهین یهعنێ ذي النورين
پیـر پاک جـه گـهرد خاک ناسـووتـی
مهنزڵگهی سهربهرزسهرمهلهکووتی
دڵ وه نـهوای بـهزم جـهبـهرووت ئاوا
سێـراوێ سـهراو لاهــووتی مـاوا
( جسمـــا لدینــا ، روحــا لدیــه )
دائێـــرهی تهمـام ( منـه الیـه )
بێ تهلوین نهسای تهمکین دامهکین
( روح الله روحـــه آميــن )
نامـه ی رۆح ئـهفزای شیرینت یاوا
دڵ وه مهردۆمهک دوو دیدهش ساوا
تۆی دهروون وهنوور سهفادا پهرداخ
بۆی ئاشناییـم دا نه ڕووی دهمــاخ
دهرگای حۆقهی لاڵ دانهت شکاوان
جهڕووی لۆتفهوه ئینهت فهرماوان:
یا کاغـهز بڕیـان یـا مـهلا مــهردهن
یاخـۆ عارتهن دۆس بهیاد کـهردهن
غهمگین مهنیشـه غهم بدهر وهباد
فهڵـهک نمـازۆ کـهس وه خاتر شاد
ئهوهڵ من کێنـان وجوودم جـه کۆن
واچوون دۆسهنان شهرت قهبووڵ تۆن
ئـهر وه بێگانــه وهر خۆێشـم زانـی
تۆ حـهسـاوهنـی هـهرچێوم وانـی
دۆوهم چون کهسێ گهدایی کێش بۆ
یادی تـهوازۆع خهسڵـهتی وێش بۆ
ئـهر بارۆ نـه دڵ تــهوازۆع کـهردهن
هـهر عادهتی وێش بـهجا ئاوردهن
بهڵام ههرکهسێ شێخی مێسالهن
عادهت ئێستێغناو شێوهش جهلالهن
ئـهرجارجارێ نام چـوون منێ بـهرؤ
خـرق العـادهتـێ زاهێـر مـهکــهرۆ
ئهر ڕازیت وه یادخهستهی دڵگیری
یا شێخ تۆ دایێم نـهقشی زهمیـری
چ حاجهتهن دهس پهی قهڵهم بهروو
نیادم نمـهشی چـه نیت یـاد کـهروون
پهی کهسێ خاسهن نامهی جهحۆب کهیل
تازه بساـنـۆ وزوو جـه جـۆی مـهیـل
خۆمن ههرجهزوو وهمهیلت مهستم
ههرجانفداکهی ڕۆکهی ئـهلـهستـم
سێ یهم غهمگینیم جهدهس خهجڵهتهن
خهجڵهتمجهدهس سهختی غهفڵهتهن
یاران وێنـهی ساف مـهی وه کامـهوه
ویهردهن چوون دۆرد ههرمن مامـهوه
گیای پهژمۆردهی تهژنهکهی بێ شۆم
چـهمـهڕای وارای هـهور لۆتفـی تۆم
تۆدهس وهڕهشحهی ڕهحمهت پهیاپهی
من وهی پڕخاوی حهیفهن یه تاکـهی
تـهنیــای حـهقیقـی نـهردێ بشـانۆ
مـن وو تۆ جـهدهس من ووتـۆ سـانۆ
تـۆ بێ تـۆ لـۆتفت پـهی من زیاد بـۆ
من بێ من ڕۆحم وهخزمهت شادبۆ
http://www.gomgashtehdel.blogfa.com/post-81.aspx
با تشکر از وبلاگ سرکاو
اینک این سوال پیش میآید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ اشکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویدادهای تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟.
سرزمینی که آن را کردستان مینامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیماندهی اجساد فسیل شدهی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت میشود. ( ت. باقر-1973) [1]
شصت هزار سال پیش از این محدودهای که اینک کردستان نامیده میشود،آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن دربارهی این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار آفتاب 57200 ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش میکشیم و به دورانی میرسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری ) - که در دامنههای آن سوی کوههای زاگرس میزیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند – مواجه شدند.
مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمینهای دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی آن، سلطهی سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می توآن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعهی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.
بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده است و این همه قبیله و تیرهی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا آمدهاند؟" ( مینورسکی 1973)
پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند – زبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدیها به شمار میروند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ میتوان به گونهی دیگری اظهار نظر کرد؛ بیتردید، خیر! چرا که همهی اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را آشکار کردهاند که؛ زبان کردی امروز آثار و نشانههای کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد.
همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیدهی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر میکند؛ تکامل و توسعه مییابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر میپذیرد؛ و او هم بر آنها اثر میگذارد و گاهی در این گیر و دار میمیرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همهی زبانهایی که به پشتوانهی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بودهاند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.
بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمرهی زبانهای شمال شرقی، خانوادهی زبان ایرانی جای میگیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود.
همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفهی تازهای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دورهی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در بارهی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا میکند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.
هنوز نیمهی اول سدهی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.
ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازهای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بينهم ( تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد.
دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان میبایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم میبایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.
زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دورهی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیهی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونهای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.
کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانهی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار میرفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.
شکی نیست که زبانهای منطقهای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاورهی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دورهی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دورهای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامهی ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمهی آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمیترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری – 927میلادی ) و از نابودی درامان بوده است.
کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[3] است که در آغاز سدهی یازدهم میلادی در همدان کنونی – هگمتانه، پایتخت مادها – به گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات – بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسی– تا حدودی تغییر داده شده اند. با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوهی محلی – که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته میشده است – سروده است، هیچ تردیدی نیست.
برای آشنایی بیشتر با فهلوی میتوان به گفتههای دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، " فهلویه مر" : 3000 ترانهی سروده شده به یکی از زبانهای کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[5] ) خوانده میشده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونهی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژهی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامهنان – هورامانان = هور + امان (امدند) + آن – زمان طلوع خورشید. همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر.
همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژهی خویش را داراست و قطعهای از آن– که چند بار تکرار می شود – در ذیلآامده است.
نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد!
بی گمان این نیایش مانند همهی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه میشده و یا به صدای بلند خوانده میشده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده است – کم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفتهاند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.
در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سدههای 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست،محلی و اصیل (فولکلور)است که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیهی محلی و اصیل آن چه که تغییر نمیکند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سدههای آغازین اسلامی، چیزی به دست نمیدهد.
وضع کنونی زبان کردی، نتیجهی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعهی آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است.
گفتیم که دوبیتی های بابا طاهر، قدیمیترین سند مکتوب کردی به دست آمده به شمار میرود.اما به راستی این آثار به چه علت از بین رفتهاند؟ دراین باره به گفتهی دکتر (عبدالحکيم منتصر) اشارهای خواهیم داشت.
دکتر (عبدالحکيم منتصر) در شمارهی 200 ماه تموز سال 1975 مجلهی العربی، چاپ کویت، در مقالهای که تحت عنوان – (ابن وحشيه و کتابه في الفلاحة و هو اقدم الکتب في العربية) ابن وحشی وکتابش در بارهی علم کشاورزی که قدیمیترین کتاب عربی است، منتشر کرده است– مینویسد:
"و اته نقل اکثر کتبه من اللغة النبطة، ولم ينشر من تأليفه في اللغة العربية سوی "شوق المستهام في معرفة رموز الاًقلام" و قد ذکر في آخر کتابه هذا انه ترجم من اللغة الکردية، کتاباً في علل المياه و کيفية استخراجهام و استنباطها من الاًراضي المجهولة الاصل".
"... و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام ) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می گوید که مطلبی در بارهی مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است."
استاد "گیوی موکریانی" در فرهنگ مهاباد "صفحات 771 و 772" این بخش را مفصلتر تحلیل کرده است و براساس نوشتهی او "ابن وحشی" کتاب (شوق المستهام(.... را در سال 241 هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمهی کتابی کردی میرود كه اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ....) مربوط میشود. و کتاب در سالهای آغازین سدهی سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتاب - که آن را "آب نامه" مینامیم. " ابن وحشی" آن را به عربی برگردانده است - دست کم باید در سال های آخر سدهی دوم هجری تالیف شده باشد.
برگرفته از کتاب "قاموس زبان کردی" ، تالیف عبدالرحیم ذبیحی ، چاپ 1988
تهیه و نوشتن با الفبای واحد زبان کُردی توسط "دیلان روشنی"
هورامان یکی از مناطق قشنگ و دلربای کردستان است که به سختی کوهها، جنگلها، قلههای پربرف و درههای سرسبز مشهور است. در دامن این کوههای بلند و مناظر دیدنیش، چندین شاعر مشهور مانند: بیسارانی، صیدی هورامی، کاردوخی، ملا خدری رواری، میرزا عبدالقادر پاوهای و ... و همچنین هنرمندانی همچون: عثمان هورامی، محمدحسین کیمنهای، جمیل نوسودی و ... زاده و پرورده شدهاند.
مرز جغرافیایی منطقهی هورامان در شرق، شهرستان سنندج، در غرب، منطقهی شهرزور عراق، در شمال، شهرستان مریوان و در جنوب، شهرستان جوانرود است.
در مورد واژهی هورامان معانی مختلفی وجود دارد و هر صاحب نظری در مورد ریشه و اساس این کلمه، به اندازهی توانایی و فهم خود، بحث کرده است. بعضی محققان توانستهاند در مورد کلمهی هورامان تحقیقاتی را انجام دهند و ریشهی تاریخی آن را پیدا و تجزیه و تحلیل کنند. برای اینکه از معنی واژهی هورامان چیزی دستگیرمان شود، لازم است بعضی از این نظریات را به اختصار توضیح دهیم:
1) واژهی (هور- آمان) که در زبان سورانی به معنی«روَژ ههلَاتن» یا بیرون آمدن و طلوع خورشید است.
2) واژهی (ههور- آمان) جملهایست خبری به معنای آمدن ابر در آسمان و بارندگی.
3) واژهی (هاواری- آمان) به معنی طلب پناه دادن آمده است.
4) واژهی (ههواری- آمان) به معنی خانه و پناهگاه محافظت شده و آرام است. چون هورامان منطقهای است کوهستانی و امن.
5) به نظر محمدامین هورامی، واژهی هورامان، از کلمهی «ئوروموَن» استخراج شده است. صیدی شاعر هورامانی در در شعرهای خود از کلمهی «ئوروموَن» استفاده کرده است. عقیده بر این است که در زمان زندگانی صیدی، مردم از این کلمه استفاده کرده اند.
6) عدهای هم نظرشان این است که واژهی «هورامان» از «ئوورامهن» استخراج شدهاست که نام یکی از آهنگهای قدیمی کرد در دوران پیش از اسلام است.
7) در فرهنگ «برهان قاطع» در مورد این واژه، نوشته شده كه «ئوورامان» به معنی خانه و پناهگاه سخت و محكم است. این واژه، از دو قسمت «ئوورا» به معنی قلعهی محكم و سخت و «مان» به معنی خانه و محل اقامت درست شده است.
8) تعدادی از صاحبنظران واژهی هورامان را به «هوورئامای» بر میگردانند كه به معنی بالاآمدن و صعود كردن است. چون هورامان هم مكانی سخت و مرتفع است كه برای رسیدن به آن از هر طرف باید از ارتفاعات عبور كرد.
مناطق هورامان
آشكار است كه اورامان به كلی منطقهای یكپارچه نیست و تعدادی از روستاها و مناطق آن، به دلیل مرزهای قراردادی، از هم جدا شدهاند. مناطق هورامان، بین دو كشور ایران و عراق تقسیم شدهاست. بخش اعظم اورامان دركردستان شرقی می باشد. در تقسیم و نامگذاری مناطق اورامان، اتفاق نظر وجود ندارد. نویسندگان و محققان در تألیفات خود، اورامان را به چند شیوه، كه در زیر آنها را توضیح می دهیم، تقسیم كردهاند:
محمد بهاءالدین ملا صاحب در تألیف خود، اورامان را به دو منطقهی بزرگ به صورت زیر تقسیم میكند:
* هورامان تخت
* هورامان لهون
اما در تقسیم بندی دیگری، رشید هورامی، اورامان را به پنج منطقه تقسیم میكند:
* هورامان تخت
* هورامان شامیان
* هورامان جوانرود
* هورامان ژاورود
* هورامان لهون
مناطق اورامان در تقسیم بندی محمد امین هورامی به شرح زیر است:
* هورامان لهون
* هورامان دزلی
* هورامان تخت
* هورامان رزاب
* هورامان جوانرود
* هورامان كندوله
و...
به غیر از آنچه در بالا ذكر شد، تقسیمات بهتر و پختهتری از طرف بهرام ولدبیگی ارائه شده كه می توان گفت از بقیهی تقسیمات پسندیدهتر است، چون توانسته است اورامان را به شیوهای زیربنایی و كارآمد از نظر جغرافیایی تقسیم كند و سپس شهرها، روستاها و مرزهایشان را تعین كند. در این تقسیم بندی، مناطق اورامان عبارتند از:
هورامان لهون:
آن منطقه از كردستان جنوبی (عراق) كه از دو شهر تاریخی بیاره و تویله و چندین روستای اطراف آن شامل: نارنجله، گولپ،گهچینه، سهرگهت، خارگیلان، احمد آباد، خرپانی، هیلامپی و ... تشكیل شده است. منطقهی دیگر آن در كردستان شرقی (ایران) شامل پاوه، نودشه، نوسود و روستاهای اطراف آن شامل: هانهگرمله، كیمنه، بیرواس، هجیج، دره هجیج، شیخان، هیروی و ... تشكیل شده است.
اورامان تخت:
از بخش اورامان تخت و چند روستای اطراف آن مانند: سرپیر، كاله، رودبر، بلبر، ژیوار، ناو، نوین و ... تشكیل شده است.
اورامان دزلی و شامیان:
شامل روستاهای دزلی، بهرام آباد، زكریان، قلعهجی، قلعهگا، تازه آباد و ... میباشد.
اورامان رزاب:
شامل رزاب، دوزناب، دگاگا، خانگا و چندین روستای دیگر است.
اورامان ژاورود و گاورود:
این منطقه هم از روستاهای پلنگان، باینگلان، بیساران، چشمیهر، هرسین، تفین، گلین و ... تشكیل شده است.
گویش اورامانی
برای شناساندن و مشخص كردن گویش اورامی، باید به تقسیمبندی اصلی زبان كردی برگردیم:
امیر شرف خان بدلیسی در تقسیمبندی خود، گروههای اصلی را به چهار بخش تقسیم میكند:
* كرمانج
* لر
* كلهر
* گوران
همچنین گویش گوران را یكی از گویشهای اصلی زبان كردی میداند، اما مینورسكی در تقسیمبندی خود، زبان كردی را به سه لهجه به صورت زیر تقسیم كرده است:
* لهجهی جنوبی (باشوور) كه از لهجههای كرمانشاهی و سنندجی به وجود آمده است.
* لهجهی شرقی (روژ ههلات) كه ازلهجههای سلیمانی و مهابادی تشكیل شده است.
* لهجهی غربی (روژئاو) كه در اكثر مناطق كردستان دیده می شود.
دلایل مهمی وجود دارد كه زبان كردی را به لهجههای مختلف تقسیم كردهاست و باعث تفاوت در شیوهی حرف زدن مردم بومی این مناطق شده است. از مهمترین این دلایل میتوان به تفاوتهای جغرافیایی، سیاسی و ... اشاره كرد.
طبق تقسیمات، هورامی جزء یكی از لهجههای اصلی گوران شناخته شده است